به گزارش خبرنگار مهر در تبریز، جشنواره دستهای کوچک دعا که شامگاه شنبه در تبریز برگزار شد بازهم شاهد تصاویر غم و شادی، تلخ و شیرین و خنده و گریه کودکان و بزرگان بود.
نخست از شیرین ترین حادثه دیشب شروع کنیم که نشان داد هنوز هم می توان برای برچیده شدن غم و اندوه خانواده ها به دل های بزرگ مردمان این سرزمین امیدوار بود. جائی که "فاطمه سیفی مزرعه" کودک کبریت فروشی که نه در داستان های کودکانه بلکه در قصه پرغصه زندگی خود گفته بود: "ای خدای بزرگ چنان کن که سال بعد مانند امسال نباشد خانه ای داشته باشیم مانند خانواده های دیگر. الان که هنگام تحویل سال است همه در خانه گرم و روشن خود می نشینند و از انواع خوراکیها می خورند حتی یک خانه کوچک سرد هم برای ما کافی است دیگر من کبریت نفروشم بابایم مریض نباشد مادر مهربانم در خانه ها کار نکند او هرچه تلاش کرد تا خانه داشته باشیم ولی به دلیل پول کم نتوانستیم . خداوندا کاری کن که پولی به دست آوریم تا بتوانیم پدرم را به دکتر ببریم." و بزرگ بانویی که نام و نشانش را نگفت در حضور حاضران خانه نوساز کوچک خود را که بلااستفاده بود به این خانواده اهداء کرد.
اما حادثه تلخ این جشنواره، پرواز ابدی "یاسین خسروی" از برگزیدگان کشوری این جشنواره بود. یاسین خسروی کودکی سرطانی اهل بجنورد، در حالی دار فانی را پس از تحمل بیماری سرطان وداع گفت که دعاهای خالصانه و صمیمی او در پنجمین جشنواره سراسری دستهای کوچک دعا شرکت داده شده بود.
یاسین شش ساله که دعاهای کودکانهاش عنوان دوم بخش سراسری این جشنواره را به دست آورده است، پای سفره هفت سین نوروز امسال از خدای خود خواسته بود که "کاش تو بهار و تابستونم هوا سرد بشه و هیچ خونهای بخاری نداشته باشه تا مجبور نشم کلاهمو از سرم در بیارم."
ذهن پرسشگر او به دنبال یافتن پاسخی برای این سئوال بود که "چرا بیماران سرطانی با شیرین درمانی (شیمی درمانی) معالجه میشوند و میان نام این درمان سخت و دردآور با شیرینی چه رابطهای وجود دارد؟ آنجا که میگوید: "خدایا من نمیدونم چرا اسم این سرم لعنتی رو (که اینهمه درد داره) گذاشتن شیرین درمانی! و هر وقت از بابا و مامان و حتی دکتر میپرسم فقط میخنده اما اونروز دیدم یکی از بچهها که شیرین درمانیش تموم شده بود برای همه شیرینی آورد."
یاسین در نوشته دیگری آرزو کرده است تا وقتی که بزرگ شد دکتر شود و از پزشک معالجش یک عالمه آزمایش خون بگیرد تا دل همه بچههای محک خنک شود!

خدایا مرا آشپز سربازان امام زمان(عج) کن
مطهره میرلطیفی یکی از جالبترین دعاهای این جشنواره را کرده بود: خدایا می گن هر کس آدم خوبی باشه سرباز امام زمان می شه اما دخترها که سرباز نمی شند ولی دعا می کنم که امام زمان منو برای آشپزی و خیاطی خودش و سربازانش قبول کنه تا من هر روز بتونم امام زمان را ببینم.
حمید رضا ترابی طباطبایی نیز چنین دعا کرده بود: "خدایا امسال به آسمان فرمان بده که به اندازه به همه جای دنیا ببارد و سیل و خرابی به بار نیاورد و به زمین هم دستور بده کمتر وول بخورد و خانه های مردم را خراب نکند . ویروسها را هم منجمد کن تا نتوانند مردم را مریض کنند خدایا به آدمهای بد هم قرص خواب بده تا نتوانند توی دنیا جنگ راه بیندازند."
سیده زهرا حبیبی هم نوشته بود: خدایا به پدر و مادرم صبر بده تا بیماری مرا تحمل کنند من به ویلچر عادت کرده ام.
خدایا دوچرخه ام را به تو می دهم تا مادرم را شفا دهی
سحر عباسپور هم در دعای خود گفت: مادرم می گوید خدا بچه ها را بیشتر دوست دارد اگر مرا دوست داری از تو می خواهم که همه عیدی هایم و دوچرخه قشنگم را به تو بدهم و تو به مادرم شفا بدهی چون من مادرم را بیشتر از دوچرخه ام دوست دارم.
خدایا می خواهم موهایت را شانه کنم
محدثه حسین زاده برای جشنواره این دعا را ارسال کرده بود: خدایا کاش می توانستم مانند عروسکهایم موهایت را شانه کنم و صورتت را تند تند بوس می کردم.
خدایا همه کودکان را شفا بده
آیسان قصابی نجفی کلیبر نوشت: خدایا من این نامه را برای تو می نویسم از تو می خواهم به کسانی یا کودکانی که هم سن و سال من هستند و خیلی دوست دارند در این مسابقه شرکت کنند ولی زبان برای گفتن، چشم برای دیدن، گوش برای شنیدن ندارند امیدی دوباره بده تا بتوانند در این مسابقه شرکت کنند.
فرزند همسایه ما نابینا و ناشنواست اگر در این مسابقه برنده شدم با پولی که به من می دهند برای او یک عروسک و یک کیف و کفش و عینک برای چشمهایش می خرم و یک عصای خوب می خرم.

خدایا فرشتگان را مریض نکن
رضا افسری از خدای خود خواسته بود: "سلام خدای مهربان، تو که به ما می گی عین فرشته ها می مونید و هیچ گناهی ندارید پس چرا این همه فرشته که روی زمین هستند مریضی سخت دارند و یکی از آنها خلیل بود که سرطان خون داشت خودت دیدی که از بس به بدنش سوزن زده بودند دیگر جایی برای زدن سوزن نبود تو که گفتی دوست نداری فرشته ها گریه کنند من هیچی از تو نمی خواهم جز اینکه دعا می کنم که نذاری هیچ وقت هیچ فرشته ای از مریضی گریه کند و اشک مادرش رادربیاورد کاری کن که همه فرشته ها شاد باشند و دور تا دور حضرت مهدی (ع) پرواز کنند و برای سلامتی او دعا بخوانند".
هیچ بچه ای را بدون پدر و مادر نکن
زهرا خسروی نیز در این جشنواره از خدا خواست: خدایا مادرم از من جداست من الان با پدرم و نامادری خودم زندگی می کنم خدایا مادرم از من دور است او را خوشبخت و سربلند کن خدایا من فکر می کنم مادرم که از من دور است انگار دنیا برای من ارزشی ندارد خدایا این سالها من به سختی زندگی کردم این فکر را از من دور کن خدایا هیچ بچه ای را از مادرش دور نکن مثل من، آخر بی مادری سخت است. من هر شب می روم زیر پتو و گریه می کنم چون دلم برای مادرم تنگ می شود دوری او سخت است بعضی بچه ها که مادر ندارند خیلی زندگی سختی دارند.
آرزوی شفای کودک معلول همسایه
هانیه فرجی هم که از حال و روز کودک همسایه خود ناراحت بود از خدا خواسته بود: ای خدای دانا و توانا آن پسر بچه معلولی را که هر روز لب پنجره ما می آید شفا بده. تو که آرزوها را برآورده می کنی این دعا را برآورده کن.

مادرم را به من برگردان
رسول غلامی هم نوشته بود: مادرم هفت روز پیش مرده و من هنوز احساس می کنم که خواب می بینم ای کاش مردن مادرم یک خواب بود و بیدار می شدم و او مرا می بوسید . خدایا برادر و خواهرم سالم باشند.
پدر و مادرها باهم دعوا نکنند
زهرا فروغی نیز که از دعواهای خانوادگی پدرها و مادرها گلایه مند بود از خدا خواسته بود: من از خدا می خواهم که همه پدر و مادرها با هم مهربان باشند و با هم دعوا نکنند دوست من همیشه در کلاس ناراحت است چون پدر و مادرش با هم دعوا می کنند و قهر می کنند و دوست من تنها می ماند و صبحانه نمی خورد دوست من می گوید که فقط مادرش را دوست دارد.
خدایا از تو می خواهم که دست راست بچه ها در دست پدرشان و دست چپ بچه ها در دست مادرشان باشد و با هم قدم بزنند.
ما هم برای برآورده شدن آرزوهای این کودکان و همه آرزومندان دعا می کنیم.


نظر شما